شاید این پست را باید پست اول در وبلاگ (مازیار صدای جاوید ) می گذاشتم ، اما حالا هم دیر نشده می خوام خواهش کنم از هواداران مازیار که می دونم تعدادشون کم نیست و همه از کسانی هستند که موسیقی با ارزش و فاخر رو درک می کنند و می فهمند تقاضای یاری وهمکاری کنم که من رو کمک کنند تا بتونم حق مطلب رو در مورد مازیار ادا کنم . من فکر می کنم در موسیقی ما مازیار عزیز خیلی مظلوم واقع شد و حق مطلب در مورد ایشون ادا نشد البته تنها ایشان نبودند که مورد بی مهری قرار گرفتند خوانندگانی مثل فرهاد ، فریدون فروغی ، اکبر گلپایگانی و خیلی های دیگر مورد بی مهری قرار گرفتند. چرا یک هنرمند بعد از مرگش باید مورد تمجید قرار بگیره چرا موقعی که حی و حاضر وجود داره و میشه از وجود ش استفاده کرد این کار رو نمی کنند این رو باید از مسئولین فرهنگ و هنر این مملکت پرسید که چرا یه عده نابلد میشن هنرمند و هنرمند واقعی رو کسی ارزش براش قائل نیست. من قصد ندارم مازیار را تک ستاره یا اسطوره معرفی کنم من قصد دارم مازیار را همانطور که بود معرفی کنم ساده ، بی آلایش و یک انسان واقعی.
مازيار از نگاه اهالي موسيقي
وقتي از اهالي موسيقي و آهنگسازاني كه در دورههاي مختلف با مازيار كار كردهاند درباره او ميپرسيم، علاوه بر تاكيد بر قابليتهاي هنري، از اخلاق فردي و شخصيت او به نيكي ياد ميكنند.
محمد نوری؛ خواننده
لطيف و ظريف، بدون مدرسه
اولین آشنایی من با زندهیاد مازیار، مربوط به زمانی بود که او سن کمی داشت و در مسابقات هنری دانشآموزان کشور شرکت كرده بود. در آن دوران من داور این مسابقات بودم که مازیار از من رتبه بسیار خوبی گرفت.
مازیار با اینکه مدرسه صدایی را نگذرانده بود ولی صدایش لطافتها و ظرافتهایی داشت که آن را بسیار دوستداشتنی میكرد.
او جوان باشخصیت و مهربان و بااخلاقی بود که برایش احترام زیادی قائل بودم. به نظر من آنچه هنرمندان امروز باید مدنظر داشته باشند، اخلاقیات اجتماعی و انسانی است که مازیار این را در حد عالی دارا بود. از رفتن مازیار خیلی متاثر شدم و هر جا که باشم از او به احترام یاد میکنم.
ناصر چشمآذر؛آهنگساز 
حيف كه زود رفت
اولين بار حدود سال54، 55 در تلويزيون ـ وقتی برای اجرای اولین کارشان یعنی «آرزوی فردا» حاضر شده بودند - با هم آشنا شدیم و صدای دلنشین، گرم و جذابش به دلم نشست و بعدها تنظیم چندین کار ایشان بر عهده من بود.
این همکاریها باعث شد تا سالهای متمادی دوستان خوبی برای هم باشیم. از لحاظ خوانندگی در زمان خود مهره بسیار باارزشی بود برای موسیقی ما و از نظر جنس و توناليته صدا، صدای گرم، دوستداشتنی و دلنشینی داشت.
تکنیک صدای خوبی داشت و از لحاظ وسعت صدا تا آنجا که من با ایشان کار کردهام، حداقل یک اکتاو و نیم را میخواند و از آن دسته خوانندگانی بود که صدای بالا را بسیار خوب اجرا میکرد.
بر دکلمه شعر خیلی تسلط داشت و حتی اگر اشعارش معانی پیچیدهای داشت، آنچنان خوب و گویا تلفظ و ادا میکرد که آن اشعار پررمز و راز عمیق هم برای هر شنوندة سادهای قابل استفاده بود.
مازیار انسان بسیار شریفی بود، کار خودش را میکرد، اتکا به کار خودش داشت و اهل حسادت نبود. این اواخر صحبتهایی با مرحوم مازیار برای کارهای گروهی داشتیم اما حیف که زود از بین ما رفت، حیف.
تورج شعبانخانی؛ آهنگساز
كاملا مخملي بود
همکاری من و مازیار بر میگردد به سال56. در آن زمان 2 کار از ساختههای خودم را در اختیارش قرار داده بودم؛ یکی ترانهای با نام «باغچه» و کار دیگر مربوط به موسیقی متن فیلم «بیگناه» بود كه «تو که نیستی» نام داشت.
صدای مازیار یک صدای کاملا مخملی بود و خود او هم در خوانندگی جا افتاده و مسلط بود و بین خوانندههای آن دوره کلاس خاصی داشت.
نکته گفتنی دیگر این است که در آواز برای گوش ما شرقیها، غلت ها و تحریرهای یک صدا تاثیرگذار است که صدای مازیار با داشتن این پارامترها آن احساس لازم را به زیبایی به شنونده میداد.
جهانبخش پازوکی؛آهنگساز، ترانهسرا
با يك بار تمرين، كار را تمام ميكرد
در اولین برخوردی که به صورت اتفاقی با ایشان داشتم، فهمیدم صدای بسیار بسیار پخته، قوی و پرتحریری دارد و می تواند یک صدای تازه و فرم جدیدی را در خوانندگی ارائه بدهد. به ایشان پیشنهاد شروع کار حرفهای را دادم.
وقتی اولین کار مشترک که عنوانش «آرزوی فردا» بود را با نام مستعاری که خودم برایش انتخاب کرده بودم - یعنی همان نام مازیار - ارائه کردیم، بسیار استقبال شد و به نقطه شروع خوبی برای ادامه همکاریهای بعدیمان تبدیل شد.
اگر در مورد صدای مازیار بخواهم حرف بزنم باید بگویم كه صدایش صدای خود مازیار بود. تحریرهای بسیار مطلوبی داشت، اوج صدای بسیار خوبی داشت؛ یعنی نه آنطور بود که فریاد گوشخراش شود و نه آنچنان که صدای پايینی داشته باشد.
ضمنا به قدری بااستعداد بود که تنها پس از یک بار تمرین و یک اجرای تمرینی در استودیو، برداشت نهایی را ضبط میکردیم. هرچند که فعالیت مازیار به ناگاه متوقف شد ولی به نظر من او در همان زمان هم به پلکانهای بالايي رسیده بود اما اگر مازیار همچنان فعال در بین ما بود، اوج خوانندگی او تداوم پیدا میکرد و سبک مخصوصاش بیشتر شناخته میشد و مورد استقبال قرار میگرفت.
صدای مازیار در چند سال اخیر، صدای بینظیری بود. در کنار همه اینها، مازیار جوانی بسیار مودب مهربان وخانواده دوست بود.
مصاحبه از جواد بیژنی
تفاوت مازيار با خوانندگان پاپ همنسلش، علاقه به ايران و موسيقي زادگاهش بود.بعضي خوانندهها فقط با يك كارشان جاودانه ميشوند و با همان يك اثر ميتوانند نسلهاي مختلف را درگير كنند.
ترانه «ايران ايران» مازيار نمونه خوبي براي اينجور قطعههاست و در اهميت آن همين بس كه حسين زمان ـ كه خود اين ترانه را دوباره اجرا كرده ـ گفته است كه وقتي سال59 براي تحصيل در آمريكا به سر ميبرده، با شنيدن اين آهنگ منقلب شده، به ايران برگشته و به جبهه رفته است.
جالب است كه اجراي اين قطعه به سال 57 و 26 سالگي مازيار بازميگردد. در اين چند سال 4 آلبوم «گل گندم»، «کودک قرن»، «كبوتر» و «ماهيگير» از او در دسترس بود كه اولي بدون اجازه او و دوميپس از مرگش در 44 سالگي منتشر شد. پس از گذشت يك دهه از مرگ مازيار، تازگيها آلبوم «تنهايي» از او به بازار آمده است.
«شک نکنید من یک روز خواننده معروفی خواهم شد.» اين جمله را سالها پيش در نيمه دوم دهه 40، عبدالرضا کيانينژاد ـ دانشآموز دبيرستاني در بابل ـ در جمع دوستانش گفته بود. چند روز بعد وقتي آشناي آهنگساز يكي از همين بچهها، سراغ جوان لاغري را گرفت كه جلوي دوچرخه دوستانش نشسته بوده و با صداي مبهوتكنندهاي ميخوانده، همه به اعتماد به نفس دوستشان ايمان آوردند.
مسابقات هنري دانشآموزان فرصت خوبي براي عرضاندام اين نوجوان خوشصدا بود؛ طوريكه در يكي از اين مسابقات كه به داوري محمد نوري برگزار ميشد، او توانست رتبه اول را بين دانشآموزان سراسر كشور از آن خود كند. اما اينها براي رسيدن به معروفيت كافي نبود. تهران مثل هميشه شهري وسوسهانگيز براي استعدادهاي جوان بود؛ براي همين جوان شهرستاني به تهران سفر كرد تا در فضاهاي حرفهاي خودي نشان دهد.
بالاخره جهانبخش پازوكي ـ آهنگساز و ترانهسرا ـ تصادفا در يكي از اجراهاي او حضور داشت و با شنيدن صدايش پیشقدم شد و به اين هنرمند جوان پیشنهاد همکاری داد. نکته جالب اینکه حتی اسم هنریِ مازیار را همين آهنگساز براي او انتخاب كرد.
اولین کار جهانبخش پازوکی و مازیار با عنوان «آرزوی فردا» (... همه گفتن، همه رفتن اما من/ با یه دنیا آرزو جا موندم...) تهیه و منتشر شد. استقبال فراوان مردم از اين ترانه، افق تازهای از فعالیت حرفهای در برابر مازیار جوان گشود.
حاصل همكاري پازوكي و مازيار، ترانههای ماندگاری مثل« ماهيگیر» و «کبوتر» شد که حتی پس از گذشت بیش از 3 دهه از زمان ساختشان، هنوز شنوندگان از پخش آنها در صداوسيما استقبال ميكنند.
بعدها براي او زمینه مساعدی برای همکاری با اساتید آهنگساز آن دوران همچون بابک بیات، محمد شمس، عماد رام، ناصرچشم آذر، تورج شعبانخانی و... فراهم شد.
ديگر مازيار خواننده معروفی شده بود و ادعاي آن نوجوان ديروز به واقعيت پيوست. جالب اينكه تحقق رؤياي نوجواني براي او آزردگي خاطر به همراه داشت؛ «این معروفیت هم خیلی دستوپاگیر شده. آدم حتی در یک جای عمومی هم نمیتواند با خیالی آسوده و به دور از چشمهایی که به او خیره شدهاند، غذا بخورد».
اما در اوج شهرت انگار دل خواننده جوان جاي ديگري بود. يكي از دوستان قديمي مازيار خاطرهاي نقل ميكند كه بازگوكننده دلتنگيهاي او هنگام سفر به پايتخت است؛ «با هم در پارک دانشجو روی نیمکتی نشسته بودیم. مازیار که ظاهرا غم غربت بر دلش سنگینی میکرد ناگهان با صدای پرطنینش شروع کرد به خواندن آواز کتولی (از آوازهای مقامی منطقه مازندران).
هر لحظه بر تعداد رهگذرانی که در برابر چشمان بهتزده من توقف میکردند، اضافه میشد. مازیار که دیگر خود را از مکان جدا کرده بود بیتوجه به جمعیت مقابلش همچنان ادامه میداد. در پایان این آواز چیز جالبی که به چشمم خورد، چشمان خیس بسیاری از رهگذرانی بود که آواز مازیار را گوش ميدادند.
یکی از افراد ضمن تشکر از مازیار گفت: ما که چیزی از اشعار نمیفهمیم ولی هر چه که هست، غم عجیبی هست در صدایت، مرد!».
گذشته از تعلقخاطر او به شهرش، صداي مازيار اصالت و رگ و ريشهاي ايراني داشت. كارشناسان يكي از دلايل موفقیت او و تمايزش از خوانندگان پاپ مطرح زمانش را آشنایی او با ردیفهای ایرانی و حتی موسیقی مقامی منطقه مازندران ميدانند.
رامين فيروزفر، يكي از دوستان مازيار که خود از نوازندگان و آهنگسازان شمالي است میگويد: «مازیار کاملا به ردیفهای آواز ایرانی و نواهای مقامی مناطق شمالی کشور آگاهی و گرایش داشت و آگاهانه و با هوشمندی خاصی مانند یک کدبانو از آنها برای تزئین اثرش استفاده میکرد».
او از یکی از ملاقاتهایی که در روزهای اوج مازیار با او داشته یاد میکند و میگويد: «مازیار با شوق و شعف خاصی از تصمیمش براي تلفیق گوشههای آواز ایرانی، تحریرهای موسیقی مقامی مازندران و شیوه خوانندگی پاپ در اثر جدیدش صحبت میکرد. پس از شنیدن گوشه کوتاهی از این اثر که برایم خواند، فهمیدم اثر درخور توجه و ارزشمندی در حال تولد است. بعدها این ترانه با عنوان «من و شمع» منتشر شد؛ «من و شمع نیمه جان، امشب بس که باریدیم شب به تنگ آمد».
روزهای پرکار مازیار یکی از پی دیگری میگذشت تا سال 1357 که مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامي. مازیار بعد از بهمن 57 همچنان فعاليت ميكرد و حتی در سال58 ، همصدا با مردم کشورش ترانه بسیار زیبای «شهید» را روی آهنگی از زندهیاد بابک بیات در سوگ شهیدان خواند ولی اوضاع کمکم تغییر کرد و یکباره کلیه فعالیتهای موسیقی پاپ متوقف شد.
با اين حال خواننده 26 ساله در اوج جواني و توانايي هنري حاضر به ترك وطن نشد. همسر مازيار درباره دلبستگي مازيار به سرزمين مادرياش ميگويد: «مازیار همواره معتقد بود آثاری که پیش از انقلاب تولید کرده، کاملا قابل دفاع و ارزشمندند و لزومی بر ترک کشور نمیدید.
او چنان علاقهای به سرزمین مادریاش داشت كه با وجود فراهم بودن شرایطش برای اقامت در خارج از کشور، تمایلی به مهاجرت نداشت. نکته جالب دیگر این بود که ما در زندگی خود برنامه ثابتی داشتیم و آخر هفتهها را در زادگاه مازیار ـ بابل ـ سپری میکردیم. مازیار در دورانی که بحث اقامتمان در خارج مطرح بود به من میگفت اگر هر هفته هوای بابل را استشمام نکنم میمیرم! عشق عجیبی به زادگاهش داشت. شاید برایتان عجیب باشد که حتی در منزل که برای خودش میخواند، همیشه آوازها و نغمههای مازندرانی چون کتولی و امیری بر لبانش بود».
پس از گذشت سالها، با فراهم شدن زمينه براي فعاليت در زمينه موسيقي پاپ، مازيار براي گرفتن مجوز دست به كار ميشود. همسرش از اصرار او براي گرفتن مجوز ياد ميكند و اينكه با وجود رفتوآمدهاي زياد، هميشه لبخندي بر لب داشت و ميگفت: «بالاخره یک روز مجوز میگیرم».
نهايتا در سال 77 آلبوم «گل گندم» منتشر شد و ظاهرا دومين جمله تعيينكننده زندگي مازيار هم به واقعيت پيوست. اما پخش اين آلبوم، اتفاق ناگواري در زندگي مازيار بود. مازيار هيچ اطلاعي از انتشار آلبومش نداشت و هيچ نفع مادياي از آن نبرد.
همسر مازيار قضيه انتشار اين آلبوم را اينطور روايت ميكند: «در همان روزهایی که همسرم مراجعات بینتیجه و مکرری به ارشاد برای اخذ مجوز داشت، فردی به نام منطقی که سابقه آشنایی با همسرم داشت به او مراجعه کرد و ضمن اظهار تنگناهای مالی شدیدی که برایش پیش آمده بود، از او خواست که کارهایش را در اختیار او قرار دهد تا با توجه به روابطي كه دارد مجوز ترانهها را بگیرد.
مازیار هم به خاطرتنگنای مالی او و همچنین بینتیجه بودن پیگیریهایش به این درخواست پاسخ مثبت داد. چند وقت گذشت و از منطقی خبری نبود تا اینکه یک روز با کمال تعجب از بلندگویی در پارک صدای مازیار را شنیدم. به کیوسکی که این ترانه را پخش میکرد مراجعه کردم و با حیرت فراوان کاست جدیدی دیدم با نام «گل گندم» و با صدای مازیار!».

گذشته از كلاهبرداري و فروش بياجازه اثر، اين سكه روي تلخ ديگري هم داشت؛ ارشاد فقط به يكي از كارها مجوز داده بود و همين براي او دردسرساز شد. با وجود ضربه روحي شديد ناشي از اين اتفاق، مازيار به تلاشهايش ادامه داد و پس از مذاکرات مجدد با مسئولین ارشاد، دوباره به اخذ مجوز ـ البته برای کارهایی جدید ـ امیدوار شد.
مازیار در مراحل اولیه تولید كار تازهاش بود و توانسته بود یک برداشت ابتدایی از ترانههای این کاست تهیه کند اما این بار سایه مرگ به مازیار فرصت نداد و در 16 فروردین 76، در حالی که انتشار این آلبوم را به چشم ندیده بود، به علت سکته قلبی و مغزی درگذشت.
به هر حال با تلاش بسیاری از اطرافيان، کاست مازيار با عنوان «کودک قرن» بعد از مرگش و از روی همان نسخه ضبط شده ابتدایی روانه بازار شد و داستان هنرمند نوجواني كه سوداي خواننده شدن در سر داشت، در كارهايش ادامه پيدا كرد.
مصاحبه از جواد بیژنی

مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) در یکم تیرماه 1331 در زادگاهش بابل پا به جهان هستی گذاشت در نوجوانی استعداد شگرفش را در زمینه خواندن نشان داده ، کار حرفه ای خود را از اردوی جوانان رامسر تجربه کرد. در همین زمان صدای استثنائی او در سال 1352 کشف و اولین ترانه اش با نام ماهیگیر به بازار هنر عرضه شد. پس از آن ترانه های وی یکی پس از دیگری به گوش علاقه مندان رسید ، ترانه های ماندگاری چون زمزمه ، عزیز ، کبوتر ، ساقی ، آدم برفی ، عادت ... و آخرین ترانه وی ایران ایران که در سال 1357 اجرا شد. در سالهای اخیر چهار آهنگ را به صورت آزمایشی ضبط کرده بود که اجل مهلتش نداد و در سحر گاه شانزدهم فروردین 1376 دیده از جهان فرو بست. اخیرا یکی از آهنگ های توسط حسین زمان باز سازی و خوانده شده است حسین زمان می گوید که من برای لولین بار وقتی در خارج از کشور مشغول تحصیل بودم خانواده ام این آهنگ را برای من فرستادن که بارها این آهنگ را گوش دادم و به یاد ایران گریه کردم واین زمانی بود که در ایران جنگ بود وهمین آهنگ بود که باعث بازگشت من به ایران شد. مازیار دارای دو دختر به نام های غزل و ترانه است که آن ها نیز دستی در هنر دارند. امیدواریم که در زمان حیات هنرمندان از آن ها تجلیل شود.


